احمد بن محمود ( معين الفقراء )
78
تاريخ ملازاده ( فارسى )
در ماه رمضان ، من اين را شفاعت نتوانم كرد ، و اين لايق حال من نبود ، مرد قطعهيى كاغذ پيش بكر آورد ، و گفت مرا شفاعتنامهيى بنويس بنزديك مالك دوزخ ، تا مرا عذاب نكند ، بكر فضل گفت برات من روا نبود بر مالك دوزخ ، كه قبول نكند ، مرد گفت : اى بكر انصاف بده صحبت من با تو از بهر اين جهان است ، يا از براى آن جهان ، چون درين جهان ثمرهء صحبت تو به من نرسيد ، و در قيامت هم آن را اثرى نبود پس در صحبت توجه فايده باشد ؟ بكر ساعتى تأمل كرد ، پس گفت راست گفتى كه حسن عهد تقاضا مىكند كه حقوق ترا بىمماطلت ادا كردمى ، پس سوار شد و بنزديك امير خراسان رفت ، و قصهء آن مرد هم بر آن منوال پيش امير بازراند ، و آن پسر را شفاعت كرد ، امير بخنديد و آن پسر را از حبس بيرون آورد ، بكر فضل كس فرستاد و آن دختر را به جهت پسر خطبه كرد ، و عقد مناكحت ميان ايشان مؤكد شد ، « جوامع الحكايات ، باب نوزدهم از قسم دوم » ص 27 س 13 : نه تن بودند ز آل سامان مشهور * هريك بولايتى و شهرى مذكور بيت مزبور بضبط عوفى چنين است : نه تن بودند ز آل سامان مذكور * گشته بامارت خراسان مشهور و صواب همين است ، زيرا كه از آل سامان كه يازده تن بودند ، فقط نه تن مذكورند و مشهور ، نخستين ايشان نصر اول ، پسر احمدست ( 261 - 279 ) و آخرين ايشان امير منتصر اسمعيل بن نوح ( 389 - 395 ) كه بعد از برادرش عبد الملك بن نوح بر تخت ملك نشسته و اكثر عمرش در گريختن و آويختن بسر شده و بارها بدست خصمان گرفتار شده و باز خلاص يافته و سلسلهء سامانيه به كلى بروختم شده است . عوفى گويد : « و آخر اين دولت بر امير منتصر اسماعيل بن نوح بن منصور السامانى ختم شد